۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

حماسه آزادی و خون سیاوشان

 


​صدای تیشه فرهاد می آید ز کوهستان

که می لرزد تن شب از خروش هم صدایانم

​مگو از مرگ سهراب و مگو از نوشداروها

که از خون سیاوش ها پر از باران و طوفانم

​بهار از معبر این کوچه با زنجیر می آمد

ولی اینک به نام حق گسسته بند دستانم

​منم آن آرش عاشق که جان در تیر خود کرده

به نام نامی میهن به اوج قله می مانم

​تمام خاک این میهن پر از آواز کاوه هاست

دگر ضحاک دوران را به تختش سر نمی مانم

​اگرچه شب پرستان راه را بر نور می بندند

من از نسل سپیده دم خروش صبح خندانم

​اگر صد بار بر خاکم بریزی آتش کینه

دوباره چون گیاهی از دل اسفند می رانم

​به رگ هایم بجوشد همت بابک به روز کین

که من گهواره تاریخ و مهد حق شناسانم

​من آن آتشفشان خفته در البرزِ تاریخم

که با هر قطره اشک توده ها لبریز و جوشانم

​بگو به ظلمت شب های این دوران تاریکی

که با صبح دگر آید خروش نسل تابانم

​به نام سرخ آزادی به نام اشک مظلومان

من ایرانم من ایرانم سراپا نور و ایمانم

 در ستایش بیداری و ایستادگی


 


​ز خاک جان فشانان سر برآوردیم و ایستادیم


به نام عشق در باران خاکستر صدا دادیم


​اگرچه شب گرانبار است و طوفان سنگ و صرصرها


من و تو ریشه در خاکیم ما فرزند خردادیم


​به تیرگی بگویید این وطن آیینه بندان است


که ما در بطن هر فریاد مرغ صبح آزادیم


​تن تاریخ زخمی دست ها پرچم جگرها خون


ولی در اوج ویرانی بنایی نو بنا کردیم


​دوباره شط خون جاری ست در رگ های این مقتل


که ما سرسبزی فردا ز خون سرخ خردادیم


​قفس بشکسته و مرغان عاشق پر گشودستند


به اوج آسمان حق سرود فتح سر دادیم


​دوباره روی لب ها می شکوفد خطه ای روشن


که ما لوح سیاهی را به دست بادها دادیم



حماسه آزادی و خون سیاوشان

  ​ ​صدای تیشه فرهاد می آید ز کوهستان که می لرزد تن شب از خروش هم صدایانم ​مگو از مرگ سهراب و مگو از نوشداروها که از خون سیاوش ها پر از ...