۱۴۰۵ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

 در ستایش بیداری و ایستادگی


 


​ز خاک جان فشانان سر برآوردیم و ایستادیم


به نام عشق در باران خاکستر صدا دادیم


​اگرچه شب گرانبار است و طوفان سنگ و صرصرها


من و تو ریشه در خاکیم ما فرزند خردادیم


​به تیرگی بگویید این وطن آیینه بندان است


که ما در بطن هر فریاد مرغ صبح آزادیم


​تن تاریخ زخمی دست ها پرچم جگرها خون


ولی در اوج ویرانی بنایی نو بنا کردیم


​دوباره شط خون جاری ست در رگ های این مقتل


که ما سرسبزی فردا ز خون سرخ خردادیم


​قفس بشکسته و مرغان عاشق پر گشودستند


به اوج آسمان حق سرود فتح سر دادیم


​دوباره روی لب ها می شکوفد خطه ای روشن


که ما لوح سیاهی را به دست بادها دادیم



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

حماسه آزادی و خون سیاوشان

  ​ ​صدای تیشه فرهاد می آید ز کوهستان که می لرزد تن شب از خروش هم صدایانم ​مگو از مرگ سهراب و مگو از نوشداروها که از خون سیاوش ها پر از ...