ز خاک جان فشانان سر برآوردیم و ایستادیم
به نام عشق در باران خاکستر صدا دادیم
اگرچه شب گرانبار است و طوفان سنگ و صرصرها
من و تو ریشه در خاکیم ما فرزند خردادیم
به تیرگی بگویید این وطن آیینه بندان است
که ما در بطن هر فریاد مرغ صبح آزادیم
تن تاریخ زخمی دست ها پرچم جگرها خون
ولی در اوج ویرانی بنایی نو بنا کردیم
دوباره شط خون جاری ست در رگ های این مقتل
که ما سرسبزی فردا ز خون سرخ خردادیم
قفس بشکسته و مرغان عاشق پر گشودستند
به اوج آسمان حق سرود فتح سر دادیم
دوباره روی لب ها می شکوفد خطه ای روشن
که ما لوح سیاهی را به دست بادها دادیم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر