۱۴۰۳ شهریور ۱۸, یکشنبه

شعر با نام (آرمان سرای آزادی)

 



آن روز که زنجیر به پا بسته شود  

آزادی ما قصه‌ی دل خسته شود  


از ظلم، به هر کوچه غمی خانه کند  

انصاف و عدالت همه ویرانه شود  


فریاد کشیدند، ولی بسته دهان  

خون در دل مردم چو پیمانه شود  


تا کی ز ستم قلب جهان تیره بماند  

بخت سیه از چهره پنهانه شود  


برخیز که صبحِ رهایی برسد  

گر کوشش ما با دل و جان یار شود  


مردم چو شوند آینه در جمع یار  

ظلمت ز جهان رخت برافکنده شود  


یک روز رسد دست ستم کنده شود

حق بر سر میدان علم افکنده شود  





۱ نظر:

حماسه آزادی و خون سیاوشان

  ​ ​صدای تیشه فرهاد می آید ز کوهستان که می لرزد تن شب از خروش هم صدایانم ​مگو از مرگ سهراب و مگو از نوشداروها که از خون سیاوش ها پر از ...