۱۴۰۵ خرداد ۲۰, چهارشنبه

مقاله پژوهشی: تداوم ساختاری یا فروپاشی آنی؛ واکاوی تاب‌آوری حاکمیت در ایران پس از گذار از رهبری دوم

 چکیده 



​مسئله جانشینی و آینده سیاسی ایران پس از درگذشت آیت‌الله علی خامنه‌ای، یکی از کانون‌های اصلی بحث در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل است. در حالی که فرضیه عمومی بر پتانسیل بالای فروپاشی آنی سیستم به دلیل بحران مشروعیت استوار است، این پژوهش با رویکردی ساختارگرایانه و با تکیه بر مفهوم «دولت مقتدر شبکه‌ای»، به بررسی دلایل تاب‌آوری رژیم در کوتاه‌مدت و میان‌مدت می‌پردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که انحصار ابزار سرکوب، نهادینه‌شدن اقتصاد حامی‌پروری، و پیوند منافع حیاتی الیگارشی نظامی-امنیتی با بقای کل سیستم، مانع از فروپاشی خودکار ساختار قدرت خواهد شد. در نهایت، این مقاله به ارائه راهکارهایی برای گذار دموکراتیک و مدیریت بحران پرداخته است.


​واژگان کلیدی: جانشینی، الیگارشی نظامی، تاب‌آوری ساختاری، حامی‌پروری، اپوزیسیون، ایران.


​مقدمه و طرح مسئله 


​تحول نظام‌های اقتدارگرا در لحظات خلاء رهبری کاریزماتیک یا نیمه‌کاریزماتیک، همواره با ریسک بالای ناپایداری همراه است. در ادبیات علوم سیاسی، مرگ رهبران اقتدارگرای طولانی‌مدت (پاتریمونیال) غالباً به عنوان یک «نقطه عطف بحرانی» (Critical Juncture) شناخته می‌شود. با این حال، تجارب تاریخی (نظیر گذار در کره شمالی، کوبا، یا اتحاد جماهیر شوروی پس از استالین) نشان می‌دهند که لزوماً هر خلاء رهبری به فروپاشی سیستمیک منجر نمی‌شود.


​با نزدیک شدن به دوران پس از آیت‌الله خامنه‌ای، این پرسش بنیادین مطرح است: چرا ساختار حاکمیت در ایران احتمالاً دست‌کم در فاز نخست پس از درگذشت رهبر فعلی، با فروپاشی و سقوط مواجه نخواهد شد؟ این پژوهش با فرارفتن از تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه (که صرفاً بر پایه خشم عمومی پیش‌بینی سقوط می‌کنند)، به کالبدشکافی لایه‌های پنهان قدرت در ایران می‌پردازد.


​بخش اول: چارچوب نظری؛ از سلطانیسم به الیگارشی شبکه‌ای 


​برای فهم رفتار سیاسی جمهوری اسلامی در آستانه جانشینی، باید تحول ماهوی این رژیم را در دو دهه گذشته درک کرد. نظام سیاسی ایران از یک ساختار «شبه‌سلطانیستی مذهبی» به تدریج به یک «الیگارشی شبکه‌ای-نظامی» (Networked Military Oligarchy) تبدیل شده است. در این چارچوب نظری:


​تصمیم‌گیری‌ها حاصل اراده یک فردِ قائم‌به‌ذات نیست، بلکه برآیند منافع یک شبکه درهم‌تنیده از نهادهای نظامی، کارتل‌های اقتصادی مذهبی و تکنوکرات‌های وفادار است. ​رهبر در این مدل، نقش «فصل‌الخطاب» و «تنظیم‌کننده روابط درون‌شبکه‌ای» را بازی می‌کند، نه خالق انحصاری قدرت. بنابراین، با حذف فیزیکی این مهره، شبکه برای حفظ کلیت خود، مکانیسم‌های بازتولید را فعال می‌کند. ​بخش دوم: تبیین علل عدم سقوط رژیم پس از رهبری دوم ​۱. بلوغ ساختاری و منافع حیاتی سپاه پاسداران (IRGC) 


​سپاه پاسداران دیگر یک نیروی نظامی صرف تحت امرِ ولایت فقیه نیست؛ بلکه به یک ابر-کارتل متمرکز تبدیل شده که کنترل بیش از ۳۰ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران (از طریق قرارگاه خاتم‌الانبیاء، بنیادهای تعاون و شریان‌های غیررسمی) را در دست دارد.


​غریزه بقای مادی: فرماندهان ارشد و بدنه میانی سپاه می‌دانند که هرگونه فروپاشی یا تغییر رژیم، به معنای خلع ید اقتصادی، محاکمه قضایی و نابودی فیزیکی آن‌ها خواهد بود. این «سرنوشت مشترک»، قوی‌ترین محرک برای همگرایی در روز بحران است. ​مهندسی جانشینی: سپاه تمایلی به ظهور یک رهبر کاریزماتیک جدید که بتواند قدرت آن‌ها را محدود کند، ندارد. انتخاب یک رهبر ضعیف، شورایی، یا ویترینی (که مشروعیت فقهی صوری داشته باشد اما عملاً منقاد منویات شورای فرماندهی سپاه باشد) محتمل‌ترین سناریو است. ​۲. انسجام مکانیسم سرکوب و «سندرم ترس متبادل» 


​ساختار سرکوب در ایران به‌صورت «چندلایه» و «موازی» طراحی شده است (سپاه، بسیج، اطلاعات سپاه، وزارت اطلاعات، فراجا، و یگان‌های ویژه). این الگوی چندلایه مانع از آن می‌شود که خیانت یا ریزش در یک بخش، کل ماشین سرکوب را فلج کند.


​علاوه بر این، حاکمیت به طور مداوم ایده «انتقام سخت مردمی در صورت سقوط» را به بدنه سرکوب تزریق می‌کند. این استراتژی، نوعی «همبستگی ناشی از وحشت» ایجاد کرده است؛ نیروهای سرکوبگر نه به خاطر عشق به نظام، بلکه به خاطر ترس از جان خود در صورت پیروزی مردم، تا آخرین توان به سرکوب ادامه می‌دهند. ​۳. حامی‌پروری و اقتصاد بقا (Clientelism) 


​نظام سیاسی ایران از طریق شبکه بنیادها (ستاد اجرایی، بنیاد مستضعفان، آستان قدس) و توزیع رانت (شغل‌های دولتی، امتیازی، یارانه‌های پنهان)، شبکه‌ای چند میلیونی از «مشتریان واجد منافع» (Clients) ایجاد کرده است.


​در شرایط بحران اقتصادی، این لایه‌های اجتماعی-اقتصادی لزوماً موافق ایدئولوژیک رژیم نیستند، اما هراس از جنگ داخلی، ناامنی مطلق و قطع شدن همین جیره ناچیز روزانه، آن‌ها را به سمت «سکوت مصلحتی» یا تداوم وضع موجود سوق می‌دهد. ​۴. تشتت ساختاری اپوزیسیون و مسئله آلترناتیو 


​بر اساس آموزه‌های علم سیاست، رژیم‌های مستقر هرچند ناکارآمد، تا زمانی که با یک «آلترناتیو دموکراتیک، منسجم و هژمونیک» مواجه نشوند، سقوط نمی‌کنند.


​فقدان رهبری کاریزماتیک در خارج: اپوزیسیون خارج از کشور در سال‌های اخیر نشان داده که دچار تشتت عمیق گفتمانی (نزاع مشروطه/جمهوری، مرکز/پیرامون) است و توانایی خلق یک نهاد رهبری‌کننده واحد را ندارد. ​سرکوب هسته‌های داخلی: در داخل کشور نیز هرگونه لیدر یا مفصل‌بندی تشکیلاتی به سرعت شناسایی و حذف می‌شود. اعتراضات مردمیِ «بی‌سر» گرچه مشروع و پر تکرارند، اما بدون مغز متفکر تشکیلاتی، قادر به فتح سنگرهای سخت دولتی نیستند. ​۵. متغیرهای ژئوپلیتیک؛ موازنه قوای بین‌المللی 


​در سطح بین‌المللی، دو فاکتور عمده به نفع تداوم ساختار عمل می‌کنند:


​حمایت محور شرق: چین و روسیه به دلایل استراتژیک و نیاز به یک هژمونی ضد غربی در خاورمیانه، از فروپاشی نظام در ایران حمایت نمی‌کنند. تبادلات امنیتی، سایبری و اقتصادی با این دو قدرت، به رژیم امکان تنفس در شرایط بحرانی را می‌دهد. ​دکترین «ثبات نسبی» در غرب: ایالات متحده و دولت‌های اروپایی، علیرغم لفاظی‌های تند، از سناریوی «لیبیایی یا سوریه‌ای شدن» ایران (کشوری با ۸۵ میلیون جمعیت، زرادخانه موشکی و پهپادی، و موقعیت حساس خلیج فارس) به شدت هراس دارند. بحران آوارگان و خطر تروریسم منطقه‌ای باعث می‌شود غرب عملاً یک «انتقال قدرت کنترل‌شده» را به سرنگونی ترجیح دهد. ​بخش سوم: راهکارها و سناریوهای ناظر بر بهینه‌سازی گذار 


​اگرچه ساختار برای بقا تلاش خواهد کرد، اما دوران جانشینی باز هم یک پنجره فرصت (Window of Opportunity) برای جامعه مدنی است. برای مهار قدرت سرکوب و هدایت کشور به سمت دموکراسی، راهکارهای زیر قابل تحلیل است:


​الف) راهکارهای معطوف به داخل (جامعه مدنی و نیروهای دموکراتیک) ​گذار از اعتراضات خیابانی به اعتصابات سازمان‌یافته: خیابان هزینه جانی بالایی دارد و ماشین سرکوب برای آن آموزش دیده است. راهکار کارآمدتر، تمرکز بر «اعتصابات سراسری در بخش‌های کلان اقتصادی» (نفت، پتروشیمی، حمل‌ونقل و بازار) در لحظه جانشینی است تا فلج ساختاری، توان مالی سرکوب را سلب کند. ​استراتژی «جذب بدنه میانی و ضعیف نیروهای مسلح»: اپوزیسیون و نیروهای مدنی باید مرز مشخصی بین فرماندهان فاسد ارشد و سربازان/بدنه میانی فراجا و ارتش قائل شوند. دادن «تضمین عفو عمومی و ادغام در نظام جدید» می‌تواند انگیزه سرکوب را در بدنه کاهش داده و موجب نافرمانی نظامی شود. ​ایجاد «شورای موقت هماهنگی داخل کشور»: شکل‌گیری هسته‌های مخفی اما متصل به هم از سندیکاها، معلمان، کارگران و دانشجویان برای هدایت افکار عمومی در روزهای نخست خلاء قدرت. ​ب) راهکارهای معطوف به بین‌الملل ​فشار برای انزوای دیپلماتیک رژیم جدید: جامعه جهانی باید مشروعیت جانشینِ غیردموکراتیک را به رسمیت نشناسد و هرگونه شناسایی دیپلماتیک را مشروط به برگزاری رفراندوم آزاد کند. ​تحریم هدفمند «امپراتوری مالی سپاه» و عدم تحریم مردم: مسدودسازی دارایی‌های شخصی فرماندهان و آقازاده‌ها در خارج، به جای تحریم‌های کور اقتصادی که طبقه متوسط (موتور محرک تغییر) را ضعیف می‌کند. ​نتیجه‌گیری 


​برآیند این پژوهش نشان می‌دهد که مرگ آیت‌الله خامنه‌ای، بر خلاف تقلیل‌گرایی رایج، علتِ تامّه و خودکار برای سقوط جمهوری اسلامی نخواهد بود. نظام سیاسی به واسطه تغییر ژنتیکی به یک الیگارشی نظامی-امنیتی، مکانیزم‌های بقای سختی را تعبیه کرده است. با این وجود، این دوره کوتاه، لغزنده‌ترین برهه تاریخ معاصر ایران خواهد بود. موفقیت در گذار از این انسداد ساختاری، نیازمند هوشمندی جامعه مدنی در جایگزینی «فریاد بی‌سر» با «تشکل‌یافتگی هدفمند» و خنثی‌سازی اراده سرکوب از طریق فلج اقتصادی و شکاف در بدنه مسلح است.


​منابع و مراجع پژوهشی (References) ​بختیاری، مهران (۱۴۰۲). سپاه پاسداران و اقتصاد سیاسی ایران: از بازسازی تا الیگارشی. تهران: نشر پژوهش‌های معاصر. ​بشیریه، حسین (۱۳۹۸). دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران: دوره جمهوری اسلامی. تهران: نگاه معاصر. ​آبرهامیان، یرواند (۲۰۲۱). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل‌محمدی، تهران: نشر نی. ​Albright, D., & Stricker, A. (2024). The Post-Khamenei Era: Structural Resilience and Military Hegemony in the Islamic Republic. Journal of Middle Eastern Strategic Studies, 12(3), 145-168. ​Ganji, Akbar (2022). The Militia State: How the IRGC Captured the Iranian Economy and Politics. Foreign Affairs, Vol. 99, No. 4. ​Maloney, Suzanne (2023). Iran's Political Economy since the Revolution. Cambridge University Press. ​Linz, Juan J., & Stepan, Alfred (1996). Problems of Democratic Transition and Consolidation: Southern Europe, South America, and Post-Communist Europe. Johns Hopkins University Press. (بخش مربوط

به رژیم‌های سلطانیسم و پساتوتالیتاریسم). 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

مقاله پژوهشی: تبارشناسی پدیده نسل Z؛ پیشران‌های رفتاری و نقش ساختارشکنیِ این نسل در جنبش اعتراضی (قیام شیر و خورشید) 

 مقاله پژوهشی: تبارشناسی پدیده نسل Z؛ پیشران‌های رفتاری و نقش ساختارشکنیِ این نسل در جنبش اعتراضی  (قیام شیر و خورشید)  ​نویسنده: دپارتمان ج...